Skip Navigation Links
صفحه اصلی
ارتباط با ما Expand ارتباط با ما
گروه خبری Expand گروه خبری
مطالب Expand مطالب
فرصت های شغلی
سوالات متداول
جستجو
     
 
زندگینامه مرحوم موسی کمالی

چکیده ای ازشرح حال زندگینامه شادروان مرحوم موسی کمالی:

موسی کمالی فرزند مرحوم دوستعلی متولد دوم خرداد هزار وسیصد وسی در روستای آبکهور از توابع دهستان شمیل بندرعباس بود. اصالتاً ایشان اهل زیارت علی از بخش رودخانه نیز بودند پدر بزرگ پدر ایشان شخصی بودند به نام مرحوم درویش کمالی وپدربزرگ خود موسی کمالی فردی بودند به نام مرحوم دادخدا کمالی. که مرحوم درویش کمالی و فرزندش مرحوم دادخدا کمالی در همان زیارت علی ازتوابع بخش رودخانه فوت نمودند و در همان مکان به خاک سپرده شدند.  اما مرحوم دوستعلی کمالی از آن مناطق کوچ می کنند به یک منطقه به نام پشته سفید از توابع شمیل بندرعباس و در همین مکان نیز ازدواج می کنند با خانمی به نام سکینه ذولفی زاده که حاصل ازدواجشان چهار فرزند می باشد دو فرزند پسر و دو فرزند دختر. ایشان اهل علم دینی بودند و بعدها از پشته سفید نقل مکان می کنند به روستایی آبکهور و برای خود نیز مکتب خانه ای راه می اندازند که مورد استقبال مردم پشته سفید، سلوبلم، دهگاه، آبکهور، هوگرم وروستای پشت کوه قرار می گیرد. و فردی نیز به نام محمود کمالی از دهنو سیدسلطان محمد نیز در مکتب ایشان شرکت می کردند در این مکتب آموزش رو خوانی قرآن کریم و آموزش کلمات عربی با شاگردانش کار می کردند و همچون آشنا کردن شاگردانش با مسائل دینی از آغاز اسلام، مبعث پیامبر (ص) ونزول قرآن تا آشنایی کامل با ائمه معصومین (ع) به شاگردانش می آموختند که در نهایت افراد زیادی با موفقیت کامل نسبت به روخوانی قرآن کریم و همچون آشنایی با دین مبین اسلام درس خود در این مکتب خانه گذراندند. که بعدها تعدادی از آن افراد که در این مکتب شرکت نموده بودند خود دیگر در مراسمات مختلف قرآن و روضه می خواندند و همچون مداحی می نمودند که اسامی تعدادی از آنهایی که می شناسم به شرح ذیل می باشد:

  1. محمود کمالی مشهور به (ملا محمود کمالی)
  2. محمد آرمات مشهور به(مشهدی محمد آرمات)
  3. مرحوم مشهدی قنبر پشنگ
  4. مرحوم حسین ذولفی زاده که از نیرو های ژاندر مری آن زمان بود رو خوانی قرآن و روضه خوانی را در مکتب ایشان آموختن
  5. مرحوم غلام کوهگرد
  6. حاج عباس مظفری
  7. علی پشنگ مشهور به(علی ملا)
  8. موسی کمالی مشهور به (موسی ملا) که دوره روخوانی قرآن در مکتب پدری اش گذراند و در ادامه همچنان به تحصیلات ابتدایی خود تا مقطع ششم قدیم ادامه دادند
  9. کربلایی درویش پشنگ
  10. و افراد بسیار زیاد دیگری که بنده حضور ذهن ندارم و تعداد زیادی از آنان نمی شناسم.

در نهایت مرحوم دوستعلی کمالی در مکتب خود با اندک علم دینی که داشت افراد زیادی در آن مناطق نسبت به رو خوانی قرآن وآشنایی به دین مبین اسلام به آنها درس آموخت که بعد ها هر کدام از آنها برای خودشان روضه خوان و مداح شدند. اما شرح حالی از خود مرحوم دوستعلی ایشان بعد از چند سالی از آبکهور به دشت های پائین تر و نزدیکتر به دهستان شمیل نقل مکان نمودند. به همراه تعداد زیادی از مردم آن منطقه کوهستانی و در روستای سرزه شمیل ساکن شدند از نظر اقتصادی ایشان فردی بسیار معمولی بودند و در کل روضه خوان آن منطقه نیز بودند که درنوزدهم ماه مبارک رمضان  روی منبر در حال روضه خوانی جان به جان آفرین تسلیم وبه دیار حق شتافتند.

موسی کمالی  موسی کمالی 
شادروان موسی کمالی در سن 31 سالگی شادروان موسی کمالی در سن  63 سالگی

اما همان طور که اشاره نموده بودم ایشان دارای چهار فرزند بودند دو فرزند پسر و دو فرزند دختر.که از بین فرزندانش پسر بزرگترش موسی کمالی با لطف و عنایت خداوندوفعالیت های روز مره خود از نظر اقتصادی در روستایی سرزه شمیل و روستاهای اطراف ایشان نسبت به دیگران دارای سرمایه بسیاری بودند همچون دارای ملک های فراوان که با تلاش رنج وزحمت به دست آورده بودند در همان اوج جوانی ایشان با خانمی به نام گل ذولفی زاده که یکی از بانوهای مومن و محجبه و متدین آن روستا بودند ازدواج نمود که حاصل ازدواجشان هشت فرزند پسر وپنج فرزند دختر است. و کاملاً فرزندانش از نظر مالی در رفاه بودند. و از آنجای که برادر کوچکترشان به نام حسین دوستیان از نظر مالی ضعیف بودند در همان زمان یک سوم از اموال خود به برادرش می بخشد تا او هم بتواند مانند خودش در زندگی پیشرفت کند. در همان اول دهه شصت فروشندگی تعاونی روستایی سرزه شمیل به عهده می گیرد . با توجه به اینکه از دهه پنجاه تا اواخر دهه هفتاد تنها چهار خودروی باری در آن روستا بیشتر وجود نداشت. وخبری هم از آسفالت وامکانات رفاهی مثل امروزه نبود ایشان تمام مایحتاج مردم از طریق تعاونی تامین می نمود که از روستای سرزه خاروک ، روستای سرزه شمیل، روستای سرزه پشت بند، هوگرم، آبکهور، دهگاه، سلوبلم، پشتکوه، سرتنگ، و همچون عشایر آن مناطق کلیه مایحتاج خود از همین تعاونی روستای سرزه شمیل تهیه می نمودند چه از بزرگان روستاه ها ی مذکور و چه مردم ضعیف شان ، در همین ایام ایشان مورد جلب توجه مردم روستای سرزه شمیل قرار گر فتند و از بین چند کاندیدا از طرف فرمانداری شهرستان بندرعباس چند نفر به عنوان عضو شورای اسلامی روستای سرزه شمیل انتخاب شدند و ایشان به عنوان رئیس شورای اسلامی روستای سرزه شمیل بنا به پیشنهاد بقیه اعضای شور انتخاب گردیدن و دلیل انتخاب موسی کمالی به عنوان رئیس شورای روستای سرزه شمیل از طرف بقیه اعضا ی شورای اسلامی این بود که مردم روستا با شما راحت تر هستندو به سخنان و پیشنهاد های شما به طور کامل و جامع احترام خاصی می گذارند. وایشان از دهه شصت تا سال هزار سیصد هشتاد و دو هر دوره به خواست مردم سرزه شمیل به عنوان رئیس شورای اسلامی روستای سرزه شمیل و فروشند گی تعاونی چند روستا واقع در روستای سرزه شمیل انتخاب می گردیدند. و از آنجایی که مردم آن مناطق از دهه شصت تا سال هزارسیصد هشتاد و دو از نظر مالی همچنان ضعیف بودند مرحوم موسی کمالی در آن زمان نسبت به کمک کردن به مردم آن منطقه هیچ گونه کوتاهی ننمودند و فردی بودند که اصلاً دنبال مال اندوزی و غیره نبودند تمام نیت ایشان رفع مشکلات مردم بود و تمام مشکلات مردم را مشکلات خود می دانستند. اما در آن زمان که شورا بودند افراد مومن ومتدینی نیز در کنار ایشان بودند و عضو شورای اسلامی آن روستا بودند. افرادی چون مرحوم حسین زولفی زاده، حسین کمالی فرزند سیف الله ، و مرحوم غلام کوهگرد. تا اینکه دو نفر از اعضای شورا فوت نمودندو دیگری نیز استعفاء نمود که موسی کمالی هم قصد استعفا داشتند که یادم است یک شب تمامی بزرگان روستا به منزل ایشان آمدند و به اصرار خواستند همچنان ایشان به عنوان شورای روستای فعالیت نمایند و ایشان به خواسته مردم احترام گذاشت و به کار خود ادامه دادند اما بعد از فوت آن دو عضو قدیمی و استعفای عضو سوم شورای اسلامی روستای سرزه شمیل مسئولیت ایشان در قبال مردم نیز سنگین تر شد .(اما همچنان تا سال هزارسیصد هشتاد و دو که ایشان به عنوان شورای روستای سرزه شمیل فعالیت داشتندهیچ فرد شروری در آن منطقه به خود جرأت نمی داد تا فردی ضعیف تر نسبت به خود مورد آزار و اذیت قرار دهد. و هر گاه خانواده ای مشکل خا نوادگی پیدا می نمود حال هر ساعت از شبانه روز بود به منزل ایشان مراجعه و تا زمانیکه مشکل شان رفع نمی گردید منزل ایشان را ترک نمی نمودند ایشان در طول عمرش به کسی حرف زور نزدند. وهمیشه با دیگران با کمال احترام رفتار می نمودند وتا زمانی که ایشان در بین مردم حضور داشتند صفا وصمیمیت، احترام و محبت در بین مردم روستا همیشه بر قرار بود مهمترین اهداف ایشان آبادانی روستا وبیشرفت مردم آن روستا بود. واگر جایی بین دو فامیل بحث ودر گیری ونزاع بوجود می آمد و از ایشان به عنوان شورا به آن محل دعوت می کردند اگر از بین این دو فامیل که با هم درگیری و نزاع داشتند ایشان مورد توهین قرار می گرفتند نسبت به قضاوتی که انجام می دادند با آرامش کامل و با لبخند طوری وانمود می کردند که اطلا" به ایشان اهانتی نشده است و بعد از اینکه دو طرف دعوا مشکلشان حل و فصل می شد راحت با هر کدام از آنها که نسبت به ایشان در عین عصبانیت توهین می نمودند گپ و گفت داشتند ونسبت به آنها ابراز محبت می نمودند.

اما دو نکته مهم زندگی مرحوم موسی کمالی این بود. یک اینکه از سال 82-81 فردی به نام ح.ذ تعدادی از افرادی که هیچ گونه اطلاعی نسبت به آینده روستا نداشتند دور بر خود جمع نمود ودر این اواخر برای ایشان مرتباً دردسر درست می نمودند و شروع به تخریب نمودن این چهره فرهیخته روستا می نمودند و علناً در روستامدعی شدند که ایشان اصالتاً اهل زیارتعلی از توابع رود خانه هستند چر ا ایشان سی سال شورای این روستا و فروشنده تعاونی اینجا باشند. گو یا این افراد یادشان رفته بود که همه کپر نشین بودند و این موسی کمالی بود که از شهرستان درود واصفهان وخوزستان سیمان صلواتی تریلی تریلی بارنامه می کرد برای روستای سرزه شمیل جهت اینکه روستا از حالت کپر نشینی در بیاورند. اما این عده توطئه هایشان آنقدر ادامه یافت تا اینکه مجدداً زمان انتخابات شوراهای شهر وروستا سر رسید. در این دور ایشان اصلاً قصد اینکه کاندید باشند نداشتند تا جائیکه هفتاد درصد مردم علناً از روستا به فرمانداری شهرستان بندرعباس در زمانی که آقای خادمی بخشدار بودند مراجعه نمودند واز ایشان خواستند که از موسی کمالی بخواهد کاندید شود. و حرف مردم هم این بود که ما مردم سرزه شمیل هر ساعت از شبانه روز مشکلی داشته باشیم درب منزل ایشان برویم درب منزلشان به روی ما باز است وما را به اتاق پذیرایش دعوت می کند و به حرف دلمان ومشکلاتمان گوش می دهد. وایشان مجدداً به خواسته مردم احترام گذاشت و کاندید شدند. که خوشبختانه بعد از رأی گیری آن اسمی که از صندوق آراء به عنوان نفر اول بیرون آمد اسم کسی نبود جز موسی کمالی ودر اینجا بود که آقای ح.ذ توطئه های خود آن قدر بیش برد و از طرفی دیگر هم متأسفانه در مورخ 15/5/1382 یکی از فرزندان موسی کمالی به نام مرحوم علی کمالی در حین رانندگی در مسیر شیراز تصادف نمودند و در سن 34 سالکی جان به جان آفرین تسلیم نمودند و به دیارحق شتافتند. و فرزند دیگرش به نام علی اصغر کمالی در بیمارستان میناب فوت نمودند ودر مورخ 25/12/1383 فرزند دخترش به علت عقرب گزیدگی تسلیم امر حق گردیدند ودر مورخ 27/11/1384 تنها برادرش در سن 41 سالگی دریک صانحه تصادف جان به جان آفرین تسلیم و به دیار حق شتافتند وبعد از این حوادث نیز باز هم آقای ح.ذ دست بردار نشدند وآن تعداد افرادی که دور بر خود جمع کرده بود توطئه نمودند علیه ایشان و از طرفی که ایشان طی 3 سال چند تن از عزیزانش از دست داده بود و دیگر روحیه آنچنان مضاعفی نداشت .آقای ح.ذ و تعداد افرادی که قبل از آن درب منزل موسی کمالی نان و نمک می خوردند وتازه کمی جان گرفته بودند بیکارننشستندوآنقدر به توطئه های خود وتخریب نمودن این فرد مومن و متدین ادامه دادند و از طرفی دیگریکسری دیگر از مشکلات نیزدست به دست هم دادند تا نه تنها اینکه ایشان چند تن از عزیزانش از دست داده بود در اواخرسال 84-83 به طور کامل از نظر مالی ورشکسته و از لحاظ روحی وجسمی ضعیف و ناتوان گشت. اما تا زمانیکه ایشان با اقتدار کامل در روستای سرزه شمیل حضور داشتند به جرئت می گویم خیلی کم بیش می آمد تا کسی نسبت به دیگری اهانت یا تمسخر یا مورد آذار واذیت قرار دهد یا اینکه کسی بخواهد به راحتی حق کس دیگری ضایع کند اما بعد از استعفای ایشان از شورایی آن روستا شاهد خیلی از حوادث بد و نا خوشایند شدیم. اعتیاد به روستا سرازیر شد در روستایی که بیش از 30 سال بیشتر از 2نفر معتاد در آن وجود نداشت ظرف یک سال پیش از 70الی80 درصد جوانان در آن روستا به اعتیاد روئ آوردند. درگیری و نزاع در روستا به اوج خود رسید و از آنجایی که ایشان 30 سال با اقتدار کامل این روستا و جوانان این روستا باخون دل سالم نگه داشته بود ویک شبه روستا را با این وضعیت ملاحظه نمود لحظه به لحظه داشتند از نظر جسمی وروحی صدمه می خوردند درگیری های خانوادگی و طایفه ای به دلایل مختلف نیز روز به روز به اوج خود می رسید و آن دسته که عامل ورشکستگی و خانه نشینی موسی کمالی شده بودند از یک طرف مردم را به جان هم می انداختند و از طرفی دیگر دنبال مال اندوزی وتصرف زمین وملک مردم بودند. و مردم ساده و بدبخت هم افتاده بودندبه جان همدیگر و اصلاً متوجه کارهای آقای ح.ذ نبودند این اوضاع روستا باعث شکست روحی این مرد بزرگ و مومن شد. تا اینکه در مورخ 13/6/1393 که ایشان در سالگرد یک مرحومه در حسینیه سیدالشهدای روستای سرزه شمیل شرکت نموده بودند و بعد از پایان مراسم چند تن از اهالی روستا که بعضی هایشان زمانی علیه ایشان داشتند توطئه می نمودند و اکنون به دلیل آشفتگی روستا از ایشان می خواهند که آقای کمالی اگر امکان دارد در حسینیه بمانید تا راجع به یکسری از مشکلات روستا صحبت کنیم که وضعیت روستا خیلی بحرانی است. و از آنجای که یکی از برادرانم همراه پدرم در حسینیه حضور داشته از پدرم می خواهد که برویم منزل فایده ای ندارد صحبت کردن با ایشان اما پدرم به برادر می گوید شما برو منزل من از دنبال می آیم . که برادرم حسینیه را ترک می کند و به منزل می رود . وپدرم نیز بنا به در خواست افرادی که ایشان را دعوت می کنند . در پایان مراسم راجب مشکلات روستا صحبت کنند در حسینیه می ماند. اما وقتی برادرم می بیند پدرم دیر کرده است بر می گردد حسینیه می بیند ایشان هنوز جلسه شان تمام نشده است. که آن زمان ساعت 23:55 دقیقه پدرم به اتفاق برادرم از حسینیه به منزل می روند. اما اینکه در جلسه آن شب چه گذشته است هیچ کدام از ما اطلاعی نداریم اما پدرم در صحت وسلامت کامل از لحاظ جسمی وارد منز ل می شوند اما از لحاظ روحی کمی افسرده بودند ودلیل افسردگی ایشان برمی گردد به جلسه آن شب که بین ایشان ومخالفینشان چه حرفهایی رد وبدل شده است . و ایشان به محض ورود به منزل بلا فاصله به اتاق خوابشان می روند. وکمتر از 5ثانیه صدا می زند وای مردم دوبار این جمله را تکرار می کند و خود را به درب اتاق می رساند که سریعاً تمام اعضای خانواده که در آنجا حضور داشتند سریع خودشان به او می رسانند ومی بینند که هیچ گونه تحرکی نداردکه سریعاً ایشان را به بیمارستان می رسانند خوب مسافت روستا تا بیمارستان هم چیزی حدود یک ساعت می باشد که پزشکان در همان ابتدا گفتند ایست قلبی باید کمتر از 30دقیقه باید به بیمارستان برسد علی الحال در بیمارستان هم بعد از 40دقیقه تلاش پزشکان و شوک وارد کردن هیچ فایده ای نداشت و از آنجایی که به چشمانش خیره شده بودم دیگر هرگز چشم هایش حرکت نمی کرد وتنفسی هم وجود نداشت . و دربامداد چهاردهمین روز از شهریور ماه1393 ایشان در سن 63 سالگی دارفانی را وداع نمودند وبه دیار حق شتافتند.و ودر همان روزجمعه و در رأس ساعت 15:45 دقیقه در میان استقبال تمامی مردم منطقه شمیل و غیر.. مراسم خاکسپاری ایشان برگزارگردید.

((روحش شاد ویادش گرامی باد))

 

 



1394/05/04 11:49:50 AM

نوشته شده توسط

  نظرات شما  
   
نام:  
ن خانوادگی:  
تلفن:  
متن:  
   
   

    نظرات شما  
   
1395/05/16 3:07:59 PM
امیر ذوالفی زاده نوشته:

عرض سلام خدمت اقای کمالی .عمر انسان مثل اب روان میگذرد  .بنده زندگی اقای موس کمالی وپدر بزرگوارشان دوستعلی را سرلوحه زندگیم قرار میدهم .چون موس کمالی فردی بزرگوار بوده اند‌ ‌‌.روحشان شاد یادشان گرامی. 

................................................................................
1395/05/31 12:24:06 PM
مظفری از سرزه خاروک نوشته:

آری زحمات ایشان از خاطره هیج کس نه تنها در روستای سرزه شمیل و روستاهای اطراف بلکه در کل منطقه شمیل پاک نخواهد شد. تنها شخصیتی بودند این مرحوم که انصافأ تمام عمر خود صرف آبادانی روستای سرزه شمیل و روستاهای همجوار نمودند.روحش شاد ویادش گرامی.

................................................................................
1397/02/24 3:36:20 PM
............ .......... نوشته:

اقای محترمی که جرات اینکه  از خودت اسم بیاورید ندارید حداقل گوشیت بردار با خودم تماس بگیر در ضمن جهت اطلا کسی به اینکه دوستعلی کمالی در چه تاریخی فوت نموده است در متن بالا اسم نیاورده است.که شما فرمودید سال 1365 ایشان فوت نمودند


دوما نیازی نیست تو درمانده تشخیص بدهید که کدام برادر از برادر دیگرش وضعیت مالی بهتری داشته است آنجه مهم است قضاوت عموم مردم منطقه شمیل و بزرگان انجا است البته بزرگانی که اهل انصاف هستند آنها می دانند که کمتر کسی است .که در روستاهای آن منطقه مورد حمایت مالی از طرف مرحوم موسی کمالی قرار نه گرفته باشد. لطف آن مرحوم به اکثریت مردم آن منطقه رسیده است منتها آن مرحوم از سال 1380 مورد بی مهری همان جیره خواران درب منزلش قرار گرفتند. و بعد از فوت فرزندانش و آن همه بی مهری که از جیره خواران درب منزلش دید و کمک های بی حساب و کتاب برای هر کسی که به او مراجعه می کرد باعث ورشکستی اش شد.


در ضمن حقیقت تلخ است اما همه می دانند که کدام برادر در حال گذراندن خدمت سربازیش بود و برادر دیگر در حال زحمت کشیدن اما بعد زحمات خود با برادرش که دوران سربازیش به پایان رسانده بود نصف کرد.

................................................................................
 
 
     
  • سفارشاتت

  • امکانات

  • پیوندها