Skip Navigation Links
صفحه اصلی
ارتباط با ما Expand ارتباط با ما
گروه خبری Expand گروه خبری
مطالب Expand مطالب
فرصت های شغلی
سوالات متداول
جستجو
     
 
هراس پنهان در هیاهوی کرونا
***********************************

سکوت و سکون حزن آلودی برقرار است.باد ملایمی می‌وزد و جزآواز پرندگان در لابلای شاخه های درختان بلند،صدایی به گوش نمی‌رسد، انگار سمفونی مرگ می نوازند.ظهر یکی از روزهای گرم اردیبهشت ماه است  و باد نسبتا گرمی در حال وزیدن .تا چشم کار می کند  قبر است ومنزلگاه ابدی.تابلوی رنگ و رو رفته سبزرنگی بر روی ساختمان آجری به چشم می‌خورد که با خط سفید بزرگی  نوشته شده است «غسالخانه». مکانی که  از در و دیوارش بوی مرگ می آید. مکانی که به جبر زمانه، سر و کار همه ما یک روز به اینجا ختم می شود. حمام آخر وایستگاه آخر زندگی.  مسافرانی که دیر یا زود نه با چمدانی بر دست بلکه با آنچه که از خوبی و بدی در این جهان کرده‌ایم، به سفری دور و دراز خواهیم رفت.این روزها مرگ رنگ وبوی خاصی یافته است رنگ و بوی کرونایی. قاتل  نامرئ که  در کوچه ها و پس کوچه‌ها به کمین نشسته وبه جان آدمیان افتاده است و افرادی را راهی این مکان می کند  که به سرنوشت تلخ دچار شده اند و در مظلومیت خاصی غسل و به خاک سپرده می‌شوند. به همراه عکاس روزنامه با هماهنگی های لازم راهی آرامستان می‌شویم تا گزارشی از این روزهای غسالخانه و غسالها ومتوفیان کرونا  تهیه کنیم .

 


 مکان دلهره آور پر از بوی کافور و سدر


به سالن دلهره آور وبی امید ترین مکان زندگی ، نزدیک می شویم .نقطه تلاقی بازماندگان داغدار و نقطه پایانی برای رفتگان.مکانی که  اندوه زندگی به یک باره بر سرمان  خراب می شود و می خواهیم تمام دارایی مان را بدهیم تا یک بار دیگر عزیزانمان، نگاهمان کنند .  اتاق بانوان و آقایان را مجزا می کند، راه پله ها را یکی بعد از دیگری طی می‌کنیم وارد اتاق تطهیر بانوان می شویم. اتاق مستعطیلی شکل با کف و دیواره های سرامیک و کاشی  آبی رنگ، دارای 2 سکوی مرمری که روی هر سنگ جنازه‌ای شسته می‌شود. دو پنجره مستعطیل مشرف به سنگ ها ، نمایی از سرها و چشم هاست چشم های زنانی که پشت شیشه می ایستند گریان و نالان  به بدن بی جان عزیزشان خیره می شوند و اتاقی که در هر گوشه ای از آن موادهای ضد عفونی کننده ، لباسهای یک بارمصرف، پارچه های سفید و..به چشم می خورد . لحظه ای می گذرد مشامم پر از بوی کافور وسدر و  مواد گندزدایی  است ، نگاهی به اطراف آن می اندازم عکاس بعد از چند شات عکس  ، به سالن شست و شوی آقایان می رود  ، دوپرنسل خانم با لباس مخصوص ، ماسک  و نقاب محافظ  آماده می شوند تا میت از راه رسیده را غسل نمایند. هراس جای خود به آرامش خاصی داده است انگار این سالن برایم غریبه نیست می دانم  روزی روزگاری بدن بی جانم بر روی این سکوها قرار می گیرد وبه‌سوی خانه آخرت بدرقه‌ می شوم.

 

 

 

  هراس پنهان در هیاهوی کرونا

 


 ایستگاه آخر دنیا

جنازه با کاور سیاه  از آمبولانس به غسالخانه منتقل می شود ؛ افرادی  با برانکارد پیکر بی جان  را به سالن می آورند  ،غسال‌ها نمی‌دانند چه پیکری در انتظارشان است، جوان، پیر، پیکر سالم، سوخته، تصادفی...کاور باز می‌شود؛ متوفی زن جوانی است که گویا  به تازگی مادر شده بود. در فاصله دو متری سنگ اول می‌ایستم و تماشاگر میهمانی میت  در ایستگاه آخر دنیا می شوم اما به دستور حراست آرامستان  برای پیشگیری از بیماری ،سالن را ترک کنم . این سالن برای شست و شوی میت غیرکرونایی  است. غسالخانه مخصوص کرونایی ها جدا از این مکان در نظر گرفته شده است.



1399/02/22 11:01:57 AM

نوشته شده توسط جواد کمالی

  نظرات شما  
   
نام:  
ن خانوادگی:  
تلفن:  
متن:  
   
   

    نظرات شما  
   
 
 
     
  • سفارشاتت

  • امکانات

  • پیوندها